ایام تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد

فرارسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی به همه دوستداران و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) تسلیت باد!

بررسی نقش شورای علمادر انتخابات اخیر

بنام خدا

تذکر: ذیل نوشته اخیر بنده تحت عنوان مقالات علمی یا بیانیه های سیاسی که در وبلاگ پیام منتشر شده است یکی از دوستان ما بنام آقای ضیا شفای فارغ التحصیل از دانشکده اقتصاد کابل نظری درج کرده بود و بنده پاسخی کوتاه نوشته در کامنت نظریات وبلاگ پیام گذاشتم.نظر آقای شفای و پاسخ آن را برای استفاده شما عزیزان بدلیل در برداشتن تحلیل جامعه شناختی از انتخابات پارلمانی اخیر افغانستان در این سایت نیز قرار میدهم.

سلام بر آقای افضلی!
اینکه شما فوق لیسانس در رشته علوم اجتماعی گرفته اید؛ جای خوشحالی است. لطف نموده نتایج انتخابات حوزه کابل را که ثمره تلاش مجمع علمای شیعه افغانستان که اعضای آنرا جامعه شناسان فارغ شده از حوزه علمیه قم تشکیل میدهد، مرور نموده و بعداً یک نظر جامعه شناسانه در مورد داشته باشید تا ما ازان استفاده ببریم.

ادامه نوشته

عیدسعیدغدیرخم مبارک

بنام خدا

سالروز اكمال دين ، اتمام نعمت ، اعلام ولايت و امامت حضرت امام علی ابن ابیطالب(ع)، عيدالله اكبر بر همه مسلمين و شما دوستان گرامی مبارك باد!

براي معرفي بيشتر اين روز مبارك و واقعه مهم تاريخي و ديني خلاصه ي از داستان غدير خدمت خوانندگان گرامي تقديم ميگردد.انشاالله با مطالعه اين بخش و با تامل و تعمق به فرمايشات حضرت رسول اعظم(ع) در اين روز استفاده وافي و كافي برده و شناخت خود را نسبت به اين واقعه مهم تعميق بخشيم.قابل يادآوري است كه بيشتر مطالب از كتاب الغدير جلد1 مي باشد.

ادامه نوشته

مقالات علمي يا بيانيه هاي سياسي؟

بنام خدا

تذكر: چندي پيش آقاي نظري نوشته اي را تحت عنوان نقش اجتماعي آخندها در وبلاگ پيام و چند وبسايت ديگر منتشر كرد.از آنجا كه نويسنده مقاله ، نوشته خود را علمي پژوهشي خوانده بود بنده برآن شدم تا مقاله مزبور را از نظر روش شناختي مورد بررسي قرار دهم.بنده در نوشته قبلي خود تحت عنوان نقد روش شناختي مقاله آقاي نظري اثبات كرده ام كه برخلاف ادعاي نويسنده مقاله مزبور علمي پژوهشي نيست.آقاي نظري نوشته ديگري را كه پاسخ به نقدروش شناختي بود بيرون داد كه اينك پاسخ نوشته دوم ايشان را با عطف توجه به نكات نقد روش شناختي تحت عنوان نوشته هاي آقاي نظري مقاله علمي يا بيانيه سياسي خدمت شما تقديم مينمايم.  

آقاي نظري در چند قسمت نسبتا طولاني به نقدهاي روش شناختي بر نوشته هايش پاسخ گفته است. ايشان ضمن موجه جلوه دادن موضع قبلي اش ، نقدروش شناختي را نيز مورد نقد قرارداده است. اين دفاع و نقد درواقع تكمله نوشته هاي پيشين نويسنده است تا دفاع از وجهه علمي نوشته اش. زيرا اگر با نگاهي اجمالي به كل نوشته هاي آقاي نظري درنگ كنيم مي بينيم كه رويكرد ايشان در هردو نوشته اش يكي است.جهت گيري كلي آقاي نظري در هر دو نوشته اش  عبارت است از: تعقيب اهداف خاص ، فرافكني ، اتهام زني ، نفي ديگران ، محق دانستن خود و...

البته آقاي نظري در نوشته اخيرش ضمن اعتراف به وجود جهتگيري درنوشته اش باصراحت از آن دفاع كرده است. اذعان واعترافات ايشان گواه روشن برصدق مدعاي نقدروش شناختي است. بنابراين آقاي نظري در نوشته اخيرش در صدد دفاع از رويكرد علمي پژوهشي مقاله اش نبوده بلكه در صدد تكميل پروژه خويش و تتميم بيانيه و اطلاعيه شخصي اش بوده است.

با اين اوصاف بنظرم جاي براي پاسخ و ادامه گفتگو باقي نمانده است. زيرا نه گفتگو علمي است و نه ايشان در صدد گفتگوي علمي و توجه به نقدهاي علمي.در جاي كه از منطق علمي پيروي نگردد چرخيدن در گردونه بحث تضييع وقت و كاري بيهوده و عبث خواهد بود.در اينجا صرفا به برخي از اعترافات آقاي نظري و خلطهاي مكرر ايشان در طي نوشته اخيرش به اختصار اشاره ميكنم.

آقاي نظري بزعم خود در نوشته هاي اخيرش به اشكالات روش شناختي برمقاله اش پاسخ داده و در نتيجه توانسته است علمي بودن نوشته هايش را به اثبات برساند.آقاي نظري در اين نوشته اش از شگردي كه هميشه آن را بكار مي بندد استفاده كرده است. شگرد ايشان عبارت است از اتهام زدن به طرف مقابل ، حاشيه اي نمودن بحت و به كاربردن روش مغالطه تا اذهان خوانندگان را از اشكالاتي كه متوجه وي مي باشد به سوي ديگر انحراف دهد. به عنوان نمونه ايشان در جاي از نوشته اش رجز خواني كرده است. درجاي ديگر به طرف مقابل خود انواعي از تهمتهاي نامناسب و ناروا را نسبت داده است. درقسمتي از نوشته اش خلط بحث كرده به حاشيه رفته و از موضع يك فيلسوف بحثهاي ناب فلسفي را مطرح و خوانندگان را مستفيد نموده است. در قسمتي هم بارديگر به تحليلهاي اجتماعي وكاملا علمي پژوهشي(بزعم خودش) پرداخته است و...

هرچند كه نوشته اخير آقاي نظري بمنظور دفاع از علمي پژوهشي بودن مقاله قبلي اش تحريرشده است اما درحقيقت نه تنها دفاع علمي صورت نگرفته است كه خود نويسنده به غيرعلمي بودن نوشته هايش اعتراف كرده است. از آنجا كه آقاي نظري در نوشته هاي اخيرش مسيراشتباه قبلي اش را پيموده است از نظر علمي و روش شناختي اشكالات نوشته جديدش چندبرابر نوشته قبلي اش مي باشد. البته نوشته اخيرايشان بدليل تناقض گوييها و سوگيريهايش نه تنها مشكلي را حل نكرده است كه قوزي بالاي قوز شده و افتضاحات بيشتري را به بار آورده است.

از آنجا كه آقاي نظري خود در قسمتي از نوشته جديدش كه مملو ازاحساسات و اعتقادات شخص نويسنده است علنا اظهار داشته است كه سوگيري در نوشته هايش وجود دارد و ايشان در صدد مبارزه است و نه مباحثه علمي، اينگونه موضعگيري و اعترافات مبين اين است كه نوشته هاي ايشان فاقد معيارهاي علمي پژوهشي است . بنابراين مقالات ايشان به بيانيه هاي حزبي و سياسي بيشتر شباهت دارد تا يك نوشته علمي پژوهشي.

اگر به اشكالات روش شناختي نوشته هاي آقاي نظري خوب توجه كرده باشيد و پاسخهاي ايشان را نيز به دقت خوانده باشيد متوجه ميشويد كه مذكور نه تنها از آن اشكالات جواب نداده است كه خود بارها بر وجود اشكالات و عدم چيرگي خود بر روشهاي پژوهشي علمي اذعان كرده است.براي نمونه به چند نمونه از اعترافات آقاي نظري در نوشته اخيرش انگشت گذاشته و نشان ميكنم و سپس براي قضاوت درست خوانندگان به چند كتب روشي نيز استناد ميكنم تا مشخص شود كه مشكل آقاي نظري در كجا ست.

چكيده اشكالات روش شناختي بر نوشته آقاي نظري:

ادعاي بنده در نوشته قبلي ام اين بود كه برخلاف ادعاي آقاي نظري نوشته اش پژوهشي علمي نيست. زيرا نوشته هايش مملو از نقصها و مشكلات روشي به شرح زيراست.

1-  عنوان مقاله با خود مقاله از نظر علمي هم خواني و گويايي ندارد.

2-  از روش تحقيق علمي پيروي نشده است

3-  سوگيري شخصي نويسنده در سراسرآن وجود دارد.

4-  ارزش داوري نويسنده از ابتدا تا انتهاي مقاله مشهود است.

5-  اندكترين فرآيند تحقيق علمي در آن مراعات نشده است.

6-  مقاله مملو از فحش و دشنام برصنفي است كه موضوع تحقيق نويسنده است.

در مجموع روش صحيح علمي پژوهشي در نوشتن مقاله پيموده نشده است و... بنابراين مقاله مزبور برخلاف ادعاي نويسنده ، بدليل فقدان معيارهاي لازم علمي پژوهشي نيست. به همين دليل است كه محتواي مقاله فاقد ارزش و اعتبار است.

در اينجا براي تنويراذهان خوانندگان به سخنان متدولوژيستها و روش شناسان علمي پژوهشي دركتب معتبرنيز استناد ميكنم تا هم براي آقاي نظري روشني صورت بگيرد كه اشكالات وارده هواي و بدون آدرس علمي نيست و هم داوري براي خوانندگان آسان تر گردد.

روش شناسان و دانشمندان متدولوژي راجع به علمي پژوهشي بودن مقاله ، كتاب و يا هرنوشته اي معيارهاي را بنام اخلاق علمي ذكر كرده اند كه ابتداي ترين آنها معيارهاي است كه بنده به آن قبلا اشاره كرده ام و مستندا در اينجا به چند نمونه اشاره ميكنم:

1-  يكي از شرايط اصلي تحقيق علمي كه تحت عنوان اخلاق علمي يا قواعد و طرزالعمل علمي ياد ميشود عبارت است از بي طرفي كه مبين اين اصل است كه فعاليت و پژوهش علمي بايد (1 ) بدون جانبداري صورت گيرد.(2) دانشمند بايد بيطرف بماند و آماده مشاهده هر رخداد غيرمنتظره اي بوده در بررسي كار ديگران (3) داراي سعه صدر و بدون تعصب باشد.( كتاب نحوه انجام تحقيقات اجتماعي نوشته ترز ال بيكر ترجمه هوشنگ نايبي ص 63 ).

2-  دركتاب معتبر روش تحقيق درعلوم اجتماعي نوشته ريمون كيوي و لوكوان كامپنهود ترجمه عبدالحسين نيك گهر به نقل از دانشمندان اين فن در ص 11 آمده است: روش علمي بر سه اصل مبتني است (1) گسستن(يعني محقق بايد از اعتقادات ، احساسات و ارزشهاي شخصي اش در روند تحقيق فاصله بگيرد) (2) غلبه بر پيشداوري (يعني محقق نبايد پيش داوري داشته باشد و بايد صبركند تا فرآيند تحقيق و پژوهش به آخر برسد) (3)و ساختن و مقايسه با واقعيات.

البته دركتب معتبر ديگر نيز به صورت مفصل به اصول و قواعد ضروري فوق اشاره شده و روند صحيح تحقيق شرح داده شده است.

حالا ببينيم آقاي نظري كه مدعي علمي پژوهشي بودن مقاله اش مي باشد چه روندي را پيموده و اصولا نظرش راجع به روش تحقيق چيست؟

نظر آقاي نظري برخلاف روش شناسان و دانشمندان علوم اجتماعي اين است كه معيارهاي فوق در يك تحقيق علمي لازم نيست. به چند نمونه از اظهارات ايشان نگاه كنيد:

1-  «به بیان دیگر، یک اثر علمی را نمیتوان به بهانه جانبدارانه و یا به بهانه عدم پیروی از روش و متود، غیر علمی قلمداد کرد»

2- درجاي ديگر نيز نوشته است :« مجبورم استدلالاتم را هم بشکل جانبدارانه و هم موضعگیرانه بنویسم. لذا بر خلاف نظر آقای افضلی اگر یک نوشته جانب دارانه هم باشد، نمیتواند تحلیل علمی نوشته را بی اثر یا کم اثر نماید».

3- درقسمت ديگري از نوشته اخيرش ميگويد كه« اگر پژوهش و تحقیقات در عالم بی خیالی و بی عاری در مقابل ماحول و محیط شکل بی طرفی را بخود بگیرد، به قول ایرانی ها گور پدر این تحقیق!»  وچون آقاي نظري به شاه بيت بيانيه اش ميرسد نميتواند احساسات خود را كنترل كند و بدون اينكه خود متوجه باشد با جملات فوق برغيرعلمي بودن مقاله اش اذعان و اعتراف نموده است.

در حقيقت همين جمله ايشان مراكافي است تا وقت خود را در اين ايام ضايع نكنم.اما براي اينكه برخي ابهامات از ذهن خوانندهگان زدوده شود بنده مجبورم به چند نمونه ديگر از اينگونه تناقضات و شواهدي مبني بر غيرعلمي بودن نوشته هاي آقاي نظري از نوشته هاي خودش استناد كنم.

4-  درجاي ديگر اعتراف ميكند كه در تحقيق خود سوگيري دارد« من به صراحت می گویم که نوشته ی نقش اجتماعی آخند ها در جامعه و کلیه نوشته های پیرامون آن از جمله همین نوشته در خدمت هدف خاصی است»

5-  درجاي ديگرآقاي نظري پارا فراتر گذاشته و از موضع مبدع علم الاجتماع و يك جامعه شناس متبحر و روش شناس ماهر (برخلاف واقعيات) اينگونه روش تحقيق را نفي ميكند« اما در علوم اجتماعی روش شناسی معینی وجود ندارد که همه مکتب های فکری از آن استفاده کند»

6-  و يا ميگويد « گرچه در علوم طبیعی انسان یک سلسله متود و روشی برای محاسبه و سنجش پدیده های طبیعی بدست آورده است که مبتنی بر تجربه و آزمایش می باشد. اما در علوم اجتماعی روش دقیق و همگانی برای پرداختن و بررسی پدیده های اجتماعی بوجود نیامده است»

اين اظهارنظرهاي آقاي نظري درحالي است كه به گفته دانشمندان علوم مختلف مهمترين ركن در يك علم بخصوص علوم اجتماعي و خاصه جامعه شناسي وجود روش خاص آن است. اساسا امروز در هرعلمي سه ركن اساسي وجود دارد : 1- مباني 2- روش تحقيق 3- نظريه ها. روش پذيرفته در علم جامعه شناسي نيز روش تجربي است.

بنابراين اگر اعترافات آقاي نظري را در كنار معيارهاي لازم يك پژوهش علمي بگذاريم و تطبيق دهيم،  قطعا ضعف روشي و غيرعلمي بودن نوشته آقاي نظري آشكار است.

البته غير از ضعفعاي روشي آقاي نظري در برداشتهاي خويش نيز دچار نقص و مشكلات است. به عنوان مثال در برداشتهاي  كه از نوشته هاي بنده داشته است در چندين موضع اين ضعف را نشان داده است.البته نميدانم كه آقاي نظري هميشه اينگونه دچار سوء برداشت ميگردد و يا فقط در اينگونه مباحثات شگردش براي به حاشيه كشاندن بحث و فرافكني چنين است كه برداشتهاي خلاف واقع را مطرح ميكند!!. به چندنمونه از خطاهاي برداشتي آقاي نظري نيز ذيلا اشاره ميكنم.

آقاي نظري خواسته يا نخواسته در درك معني واژه ها و القاي آن نيز ضعف خود را بروز داده است. كه به عنوان نمونه به چند مورد اشاره ميگردد:

1-  در مورد عنوان و معنون كه ايشان خيلي روي آن مانور هم داده است تا آخر استدلالهايش بر برداشت نادرست خودش از واژه معنون كه در عرف علمي كاربرد زيادي هم دارد تاكيد كرده است.مثلا ايشان كلمه معنون را براي خوانندگان چنين معني كرده است« معنای دقیق فارسی این جمله این است: «عنوان» نوشته با «عنوان» نوشته خوانایی ندارد!» حال آنكه معناي واژه معنون كاملا واضح است .زيرا «معنون» اسم مفعول «عنون» است كه به معناي عنوان داده شده يا عنوان كرده شده است. منظور از آن در يك مقاله محتواي آن است.زيرا چيزي جز خود مقاله و محتواي آن وجود ندارد كه عنوان داده شده يا عنوان كرده شده باشد.

2-  درجاي ديگر نيز ايشان دجار سوء برداشت و ضعف فهم شده است.آنجاي كه به اقتضاي متن و تيكست براي انتقال مطلب از واژه اومانيسم استفاده شده است. مثلا از واژه اومانيسم كه به معناي انسانگرايي عام است ايشان به بحث فلسفي منتقل شده و ميخواهد از اين طريق چيزي بنويسد كه آن هم راه بجاي نبرده است.(در خود متن بصورت تطبيقي اين مطلب را توضيح خواهم داد)

3-  درجاي ديگر از واژه منطق برداشت نادرست نموده است (جاي كه نوشته ام ايشان منطق خاص خود را دارد) ايشان با عصبانيت تمام مطالبي را نوشته است كه شايد اگر درك درست از اين واژه ميداشت قطعا چنين عصبانيت به خرج نميداد و به ديگران اتهامات ناروا نسبت نمي داد. براي توضيح عرض كنم كه مراد و منظور از منطق خاص ايشان روش گفتگو است.كاربرد اين كلمه در عرف عام  وعرف علمي معمول و متداول است و چيزي نيست كه بار معناي ديگري داشته باشد. مجبورم در اينجا به برخي از روشها ومنطق خاص آقاي نظري مستندا اشاره كنم:

1- روش آقاي نظري اين است كه هميشه تنها خود را محق و ديگران را باطل ، نادان ، تاريك انديش و... ميداند.واژه هاي فوق با لحن طعن و اتهام  در سراسر نوشته هاي ايشان وجود دارد

2-  روش ديگر ايشان فرافكني است.يعني اتهامي كه برخودش وارد است و يا ضعفي كه خود دارد آن را به ديگران نسبت ميدهد.براي نمونه به مباحثات ايشان با آقاي مظفري نگاه كنيد.

3- از محوربحث دور شده به حاشيه ميرود.نمونه هاي كه ايشان به عنوان سرفصل دروس آخندها آورده است و يا مطرح نمودن بحث معراج پيامبراكرم (ص) و نمونه هاي بسيار ديگر و... از  مصاديق اين شگرد است.

4- طرف خود را متهم به اتهامات ناوارد مي سازد.

5- برخي از مطالب را قيچي و در محتواي مطلب نيز دست ميبرد.چنانچه رواياتي كه مي آورد در طرح بحث مغالطه مينمايد.يك نمونه اشاره به روايتي است كه از سايت ولي عصر(عج) آورده است بدون اينكه اشاره ي به محور اصلي بحث و موضوع گفتگو داشته باشد اتهام را بجاي استدلال نشانده و نتيجه دلخواهش را گرفته است.

6- فهم خود از يك  واژه را برديگران تحميل مينمايد. مثلا روش ايشان عدم قبول ديگران ، علم نخواندن هرچيزي كه به نظرشخص او علم نيست يعني خوشش نمي آيد.بي خرد خواندن ديگران ، در يك كلمه تعصب بيجا و ادعاهاي عجيب و غريب كه از يك دانشمند بعيد است چه رسد به ايشان.

7- مصادره  مطلب ديگران. مثلا راجع به بحث ايشان در مورد تعريف كار ببينيدكه آقاي مظفري در اولين نوشته اش از كار تعريف علمي و پذيرفته شده ارايه كرده است اما ايشان اصرار دارد كه آقاي مظفري تعريفي از كار ندارد و حتي زمانيكه جناب آقاي مظفري از منابع معتبر علمي آدرس داده است بازهم ايشان مطلب را به نفع خود مصادره كرده است.چرا كه كلمات با هم مشابهت دارد.

8- انكار مسلمات پذيرفته شده در عرف يك علم.مثلا ايشان آمده است به معيارهاي پذيرفته روش تحقيق دست برده و آن را از بيخ وبن بي ارزش خوانده و حتي روش تحقيق در يك علم را منكر ميشود. حال آنكه امروزه يكي از معيارهاي تمايز علوم به روش آن است.

اين است كه بنده نوشته ام آقاي نظري منطق خاص خويش را دارد و بحث با ايشان ثمره و نتيجه اي در برندارد.

حالا با اين مشكالات خوانندگان عزيز قضاوت كنند كه جناب نظري چه ميگويد.آيا ارزش دارد كه بازهم وقت گذاشته به گفتگو ادامه دهيم يا خير؟

بنابراين لب لباب مطلب وهدف اصلي آقاي نظري اين است كه در لفافه پژوهش و مباحثات علمي به انتشار بيانيه هاي خود اقدام ميكند و مسلم است كه بيانيه ها همواره توام با سوگيري و مبين موضع سياسي فكري يك شخص يا گروه است و ارزش علمي ندارد.

با عنايت به مطالب فوق نيازي نيست كه لاطايلات ايشان را خط به خط بازخواني كرده رد نمايم. اما صرفا بمنظور روشن شدن اذهان برخي از خوانندگان چند مورد از پاراگرافهاي نوشته اخيرايشان را نشان كرده و توضيحي كوتاه پيرامون آن ارايه مينمايم.

1- آقاي نظري نوشته است « من سخت مایل بودم که دوستان ناقد ما به مضمون و محتوای نوشته ی نقش اجتماعی آخند ها انگشت بگذارند و آن را نقد کنند، اما متاسفانه و یا خوشبختانه آنها قادر به نقد و رد مضمون و محتوای مقاله نیستند و برای همین هم به فرم، شکل و قالب چسپیده اند»

پاسخ : در مورد اين رجزخواني و حق نماييهاي آقاي نظري بايد گفت كه از نظر علمي درصورتيكه مقاله يا نوشته اي از نظر روشي مورد نقد واقع شود و روش نويسنده نادرست تشخيص داده شود محتواي نوشته نيز پنبه شده و فاقد ارزش و اعتبار و در نتيجه بي نياز از نقد محتواي ميگردد.از آنجا كه اين كار در مورد نوشته هاي آقاي نظري صورت گرفته و روش ايشان غلط و غيرعلمي از آب در آمده است بطور حتم محتواي نوشته ايشان نيز فاقد ارزش محتواي است و جاي براي نقد محتواي باقي نمي ماند. هرچند كه جناب آقاي مظفري چندين نقد مستدل و منطقي بر آن نوشته است.

2- آقاي نظري به اظهارات بنده در مورد انسان شناسي ديدگاه الهي اسلامي اشكال كرده و نوشته است كه چرا اسلام را درست معرفي نكرده ام « آقای افضلی در معرفی مکتب اسلامی نوشته است که در جهان بيني الهي و اسلامي، انسان خليفه الله است و تمامي قوانين بايد با در نظرداشت حاكميت و جنبه الهي وضع گردد!! در جواب باید گفت که جناب افضلی! این فتوا و حکم تان را نه تنها مادی گرایان نمی پذیرد، بلکه سنی ها که اکثیرت جامعه مسلمان را تشکیل میدهند نیز قبول نمی نمایند. زیرا خلیفه گری انسان از جانب خدا در روی زمین صرفاً از جانب روحانیون شیعه مطرح می گردد نه از جانب اهل تسنن. شیعیان ازین خاطر خلافت را یک امر الهی وازجانب خدا می داند؛ که می خواهند آخند ها در راس آن قرا ر بگیرند اما اهل تسنن خلیفه گری را زمینی میداند و معتقد است که خلیفه از میان افراد جامعه باشد»

پاسخ:  از آنجا كه آقاي نظري با مباني اسلام آشناي كامل ندارد بلكه حتي با آن ضديت هم دارد  چنين اظهاراتي از وي دور از انتظار نيست اما براي اطلاع ايشان بارديگر تاكيد ميكنم كه ديدگاه كل مسلمانان در مورد انسان شناسي الهي همان است كه قبلا توضيح داده ام يعني انسان را خليفه الله و مورد تكريم الهي و مسجود ملايك ميدانند. آيات قرآن به صراحت دال بر اين امر است.در اين مورد هيچ اختلافي بين مسلمانان نيست. اشتباه ايشان در اين است كه بين انسان شناسي اسلامي و مساله امامت كه راجع به  امامت و حكومتگري است خلط كرده است. اختلاف ديدگاه بين مسلمانان در مورد امامت و حكومت داري است نه انسانشناسي.

3- در جاي ديگر آقاي نظري بحث را عمدا يا سهوا خلط كرده است.آنجايكه بنده گفته ام كه انسانشناسي ماديون بدليل توقف برامور مادي تلقي ماديگرايانه از انسان و عدم باور به روح انساني و بقاي او پس از مرگ و عالم آخرت است و بر همين اساس مبناي آنها هميش و در تمام  امور از جمله تحليل و تفسير و عمل بر اساس اومانيسم است. از اين گفته بنده و بخصوص از واژه « اومانيسم» كه مقصود از آن انسانگراي و مبنا و محور قرار دادن خواست انسان در تمامي جنبه هاي تقنيني ، قضايي‌،اجرايي و حكومتداري و ... است ايشان چيزي ديگري فهميده و برخلاف متن و محور بحث كه مقصود ، داشتن رويكرد انسانگرايانه صرف است ايشان بجاي «رويكرد» مكتب فهميده است.و لذا به بحثهاي فلسفي بي ارتباط با متن بحث منتقل شده و بزعم خود  تحليلي جامع از فلسفه مادي و اومانيسم ارايه داده است. براي توضيح بيشتر و بازهم جهت اطلاع ايشان عرض كنم كه فرق است بين رويكرد و مكتب.از نظر منطقي بين اين دو عموم وخصوص مطلق برقرار است.يعني رويكرد عامتر از مكتب است. زيرا ممكن است در يك مكتب رويكردهاي متفاوت و حتي متهافت وجود داشته چنانچه ميتوان رد پاي رويكرد اومانيستي را در بسياري از مكتبها پيداكرد. بنابراين اومانيسم يك رويكرد است به همين دليل ميتواند در هر فلسفه و علمي وارد شده و طرفداران آن علم بررسيها و موضعگيريهاي خود را بر مبناي آن قرار دهند.چنانچه ردپاي از آن در ميان برخي دگر انديشان اسلامي نيز ديده ميشود.

4-  درجاي ديگر براي فرار از بحث اصلي فرافكني ميكند و ميگويد كه بنده با روشهاي علمي آشنا نيستم « وقتی جناب افضلی واژه علمی را می شنود، ذهنش به سراغ علم الکلام و علم فقیه وعلم الحدیث می رود و بر مبنای آن تصور می کند هر علم مثل علوم مذکور است». جهت اطلاع جناب ايشان عرض ميكنم كه بنده حداقل دو مقطع ليسانس و فوق ليسانس رشته جامعه شناسي را در موسسه عالي دانشگاهي گذرانده ام.علاوه برآن فوق ليسانس كلام اسلامي هم هستم آيا بنده با چنين روشهاي آشناي ندارم يا جنابعالي كه تمام تحصيلاتت از صنف نهم و دوره متوسطه تجاوز نمي كند؟بگذريم كه فعلا هم دوره هاي ليسانس بنده در افغانستان هركدام مشغول تدريس در دانشگاههاي خصوصي و زير نظر تحصيلات عالي است.بنابراين اگر مقاله شما را نقدروش شناختي مينمايم هواي نيست. براي داوري و راستي آزمايي  طرفين ميتوانيم از كسانيكه در علوم اجتماعي مشغول تحصيل هستند و يا فارغ شده اند كمك بگيريم. بهرحال به همين اندازه اكتفا كرده و به ساير لاطايلات آقاي نظري نمي پردازم. زيرا در اين ايام درسي فرصت بيش از اين ندارم.سعي ميكنم در صورتي كه فرصت ياري نمايد انشاالله در آينده نزديك نقش اجتماعي روحانيت را در تاريخ معاصر افغانستان با نگاه جامعه شناختي و بدون پيش داوري و يا جانبداري و با روش علمي به بررسي بگيرم.

خداوند همه ما را هدايت و عاقبت بخير گرداند.   والسلام عليكم و علي جميع عبادالله الصالحين

محمديونس افضلي

قم.30/8/1389

نقد روش شناختي مقاله آقاي نظري

بنام خدا

تذكر: چندي پيش نوشته اي از آقاي نظري تحت عنوان نقش اجتماعي آخندها در وبلاگ پيام به نشر رسيد.قطع نظر از محتواي آن،بنده اين نوشته را از نظر روش شناختي مورد بررسي قرار داده ام كه ذيلا خدمت تقديم ميگردد.البته قبلا اين نوشته در وبلاگ پيام به نشر رسيده است.

بنده مخالف بحث و بررسي بيطرفانه و به دور از غرض ورزي شخصي در مورد نقش و عملكرد شخص ، صنف و يا نهادي نيستم.بلكه آن را يك ضرورت ميدانم.زيرا با بررسيهاي بيطرفانه بسياري از نواقص آشكار و بعدا برطرف مي شود.اما در صورتي كه مطالعات و بررسيها بصورت بيطرفانه صورت نگيرد و از روي غرض ورزي شخصي و يا عقده گشايي باشد نه تنها راه بجاي نمي برد بلكه بي فايده و عبث و حتي ممكن است تنش زا باشد.زيرا احساسات و عقده هميشه چشمان آدم را بر واقعيات مي بندد و مانع از رسيدن شخص به حقيقت و درك واقعيت ميگردد.درست به همين دليل است كه از شرطهاي اصلي پژوهش علمي عدم قضاوت ارزشي ، حفظ بي طرفي و دخالت ندادن امور شخصي در روند پژوهش است.
به نظر من تحليلهاي آقاي نظري درنوشته اخيرش هدف خاصي را تعقيب ميكند.سوگيريهاي ناشي از احساسات و اعتقادات شخص نويسنده در آن موج ميزند.به همين دليل است كه مقاله ايشان نه تنها علمي تحليلي نيست بلكه آكنده از دشنامهاي مستقيم و غير مستقيم بر يك صنف است. به همين دليل طرح مساله بصورت فوق نه تنها علمي و مفيد نيست بلكه ممكن است به حال جامعه مضر نيز باشد. چنين جهتگيريها قطعا موجب تحريك احساسات عده اي و تشويش اذهان عده اي ديگر ميگردد. در اين نوشتار بنده در صدد نقد مطالب و اظهارات آقاي نظري درمفاله اخيرش نيستم.زيرا ايشان از مدتها پيش به يك واقعيت اذعان كرده است كه با من و امثال من در ديدگاه تفاوت دارد. و مسلم است كه اين تفاوت نيز بسيار عميق است. آنطوريكه پيداست ايشان از جهان بيني مادي پيروي ميكند و حال آنكه جهان بيني ما الهي است. بنابراين كسي كه متفاوت باديگري و از زاويه خاص به جهان و هستي و پديده ها نگاه ميكند قطعا تحليل متفاوت نيز خواهند داشت.دليل آن نيز اين است كه هرديدگاه و نظريه اي بر مباني هستي شناختي ، معرفت شناختي ، انسان شناختي و روش شناختي خاصي مبتني است. به عنوان مثال مبناي معرفت شناختي جهان بيني الهي پذيرش وجود خدا و قيامت و در كل ايمان به ماوراي طبيعت است.در حاليكه اساس مبناي معرفت شناختي ديدگاه مادي انكار امور يادشده و توقف بر ماديات است.از نظر مبناي انسان شناختي نيز دو ديدگاه تفاوت اساسي دارد.زيرا براساس جهان بيني الهي و اسلامي انسان خليفه الله است و تمامي قوانين بايد با در نظرداشت حاكميت و جنبه الهي وضع گردد و حال آنكه براساس ديدگاه مادي انسان جزء طبيعت و همانند او فاني است و لذا مبناي كليه عملكردها مكتب اومانيسم خواهدشد. از نظر روش شناختي نيز تفاوت بين دو ديدگاه وجود دارد.و...
بنابراين ديد ايشان نسبت به جهان هستي و معرفت و نظام حاكم برجهان و آينده آن و ... با ما تفاوت اساسي دارد. نظرايشان در مورد روحانيت و متدينين درست برمبناي فوق شكل گرفته است. كه همه آن را مي دانيم.بنابراين موضعگيري ايشان در مقاله اخيرش تازگي ندارد.
در اين نوشتار بنده سعي ميكنم با نگاهي اجمالي و صرفا در مورد ادعاي ايشان كه نوشته اش را پژوهشي و علمي خوانده است چندنكته روش شناختي را عرض كنم و قضاوت اصلي را به خوانندگان واگذار مينمايم.
ايشان ادعا كرده است كه تحليل ايشان علمي و پژوهشي است.راجع به اين ادعا بايد گفت كه:
1- اين نوشته به هيچوجه پژوهشي و علمي نيست. چونكه ابتداي ترين و اندكترين معيارعلمي و پژوهشي را دارا نيست. اولين نكته براي يك نوشته و تحقيق پژوهشي اين است كه بايد عنوان نوشته با معنون خود از نظر منطقي و علمي هم خواني و گويايي داشته باشد و حال آنكه اين نوشته فاقد اين ويژگي ابتداي است. چرا كه عنوان مقاله «نقش اجتماعي آخندها» است اما در متن نوشته سير منطقي تحليل پيرامون عنوان مقاله ديده نمي شود و نويسنده صرفا به شكوه و شكايت ، فحاشي و عقده گشايي پرداخته و هيچگونه تحليلي در مورد «نقش اجتماعي آخندها» ارائه نكرده است. از نظر روش شناختي مي بايد نويسنده راجع به(موضوع) نقش آخندها (مثبت يا منفي) در گذشته تاريخي و يا جامعه كنوني افغانستان تحليلي ارائه ميداد كه نداده است.البته كسانيكه با روش پژوهش اندك آشنايي داشته باشند اين امر را به خوبي در اين مقاله رصدكرده درك ميكنند.
2- ادعاي نويسنده اين است كه مي خواهد تحليل جامعه شناختي ارائه كند.تحليل جامعه شناختي  و علمي با استفاده از روش مخصوص آن ، كه تجربي نيزهست انجام ميشود و روند خاصي دارد. اما در نوشته آقاي نظري اندكترين فرآيند تحقيق علمي و پژوهشي رعايت نشده است. براي توضيح بيشتر بايد عرض كنم: كسيكه ميخواهد ذيل يك موضوع تحقيق و يا تحليل اجتماعي ارائه دهد به عنوان مثال اگر كسي بخواهد راجع به «نقش يك صنف يا فرد يا گروه يا پديده اي در جامعه اي مطالعه و پژوهش كند» نخستين گام براي او تعيين موضوع و گستره تحقيق است.يعني محقق بايد از ابتدا مشخص كند كه مطالعه او در چه جهت وسطحي باشد؟ نقش فلان صنف در خلق و يا از بين بردن يك پديده ؟ و يا يك تحول (مثبت يا منفي ) ؟ (يعني در بررسي جامعه شناختي اين امر بايد مدنظر قرارگيرد كه موضوع مورد تحقيق در ارتباط با كدام امر اجتماعي و از چه زوايا سنجيده شود تا كار در همان راستاي مشخص دنبال شود). درقدم دوم بايد محقق با پيمودن روش تحقيق علمي به گردآوري اطلاعات از طريق روش اسنادي (مطالعه كتب مقالات دايره المعارفها و...) و يا ميداني (مشاهده مستقيم و يا مشاهده مشاركتي) و ياروشهاي ديگرمي پردازد. در قدم بعدي محقق بايستي اين داده ها را دسته بندي نمايد. سپس و بعد از طي مراحل فوق بصورت دقيق ، مرحله اصلي كار يعني تحليل داده هاي جمع آوري شده فرا ميرسد كه بايد محقق با استفاده از نظريه هاي موجود در يك علم و يا ايجاد نظريه جديد تحليل ارائه نمايد.و سپس صدق وكذب آن را باروشهاي كه وجود دارد تست نمايد. البته بايد توجه داشت كه اساسي ترين ركن در يك تحقيق علمي  دوچيزاست: (1) عدم پيش داوري و (2) عدم دخالت دادن ارزشهاي پذيرفته شده خويش در طول تحقيق (گردآوري داده ها و تحليل آن ). يعني محقق بايد بيطرفي خود را در طول تحقيق رعايت نمايد. اگر چنين نكند به نتيجه نمي رسد و تحقيق علمي نخواهد بود. اين كلياتي است از روند يك تحقيق علمي پژوهشي اجتماعي.
 اما در مورد مقاله آقاي نظري بايد گفت كه برغم ادعاي ايشان (مبني برپژوهشي بودن مقاله وي) اين روند در نوشته هاي وي مراعات نشده است ولذا از نظر روشي فاقد ارزش و اعتبارعلمي است. آقاي نظري كه ظاهرا در صدد بررسي نقش اجتماعي يك صنف بوده است روند پژوهش علمي را بصورت فوق نپيموده است. زيرا كسيكه ميخواهد نقش (توجه داشته باشيم كه نقش از ديدجامعه شناسان هم به جايگا و هم به كاركردهاي مثبت و منفي آشكار و پنهان و...اشاره دارد) يگ صنف را بررسي كند مي بايد ابتدا بدون پيش داوري و قضاوت مشاهدات و مطالعات خود را گردآوري و دسته بندي نمايند و لو اينكه داده هاي گردآوري شده درتضاد و مخالفت (آشكار و يا پنهان) با عقيده و مرام پذيرفته شده محقق باشد. اما آقاي نظري چنين نكرده است از ابتدا سراغ ولايت فقيه و آخندها و دين و مذهب رفته است.و به فحاشي خويش پرداخته است.چطور ميشود كسي كه درصدد مطالعه علمي و ارائه تحليل يك موضوع است در ابتداي كارخويش يكي زا اركان اصلي موضوع مورد تحقيق خويش را مورد مذمت و ملامت قرار دهد؟! بطور قطع هيچكسي با اين روش بجاي نخواهد رسيد. بالفرض هم اگر مطالعه اش به گمان خودش داراي ارزش باشد براي ديگران ارزشي نخواهد داشت.آقاي نظري هم در مقاله اش از باي بسم الله تا آخر نوشته هايش چنين روند را پيموده است. از نظر روشي ايشان كاملا از موضوع اصلي پرت و منحرف گشته است. درست مثل كسي كه ميرود با دوست خود راجع به موضوع مشخص گفتگو و يا مشورت نمايد اما  درحين گفتگو بدليل حاشيه رويها يكمرتبه كاملا موضوع را عوض كرده در مورد چيز ديگري به گفتگوهاي خود ادامه دهد كه در اينصورت غرض اصلي از ديد و بازديد حاصل نگشته است.
بهرحال ملاحظات محتواي بسياري نيز در مورد مقاله وجود دارد و از آنجا كه آقاي نظري منطق خاص خويش را دارد و لذا بنظر ميرسد كه بحث با ايشان ثمره اي نخواهد داشت.

 ازخداوند متعال عاقبت بخيري همگان را خواهانم.